ناخداى باخدايان

شاعر : اميرعلى مصدق


ظهورت را شنيدم عنقريب است

ولى قدرى براى من عجيب است

زبس كه ديركردى در ظهورت

مرا قدرى بعيد از اين قريب است

نمى گويم بيا ! اما بدان كه

دل ايلى برايت بى شكيب است

تمام لحظه هايم بى حضورت

پر از"عَجّل" پر از "اَمَّن يجيب" است

بيا اى ناخداى باخدايان

بيا ديگر زمانه نانجيب است

نه اين تعيين تكليف است، اما

بيا دلهاى ما حسرت نصيب است

به هر حال اى تو غايب، اى تو حاضر

كه ياد تو شفا، نامت طبيب است

گمان دارم تو روزى خواهى آمد

كه كوچه، خانه، پر از بوى سيب است