قسم خوردن منظور از قسم خوردن در اينجا نوعى نذر است كه در قالب قسم منعقد ميشود و با قسم خوردنهاى روز مره تفاوت دارد.
(مسأ له 2737) اگر قسم بخورد كه كارى را انجام دهد يا ترك كند مثلا قسم بخورد كه روزه بگيرد يا سيگار را ترك كند چنانچه عمدا مخالفت كند بايد ده فقير را سير كند يا بپوشاند و اگر نتواند, سه روز پى در پى روزه بگيرد.
(مسأ له 2738) قسم خوردن براى تأ كيد يا اثبات سخن مكروه است و اگر دروغ باشد حرام و از گناهان كبيره است ولى كفاره ندارد.
و اگر انسان مجبور شود براى نجات خود يا مسلمان ديگرى از شر ظالم , قسم بخورد اشكال ندارد بلكه گاهى واجب است اما اگر بتواند توريه كند, بنابر احتياط بايد توريه كند.
قسم خوردن رايج بين مردم از اين نوع قسم است و با قسم خوردن در مسائل قبل كه نوعى نذر است فرق دارد.
(مسأ له 2739) هرگاه كسى با شرايط زير قسم ياد كند بايد به قسم خود عمل نمايد و گرنه كفاره دارد: 1. كسى كه قسم ياد ميكند بايد بالغ و عاقل باشد و اگر درباره مال خود قسم ميخورد, بنابر احتياط بايد سفيه نباشد و همچنين حاكم شرع او را از تصرف در اموالش منع نكرده باشد(1) و از روى قصد و اختيار قسم بخورد, بنابراين قسم خوردن بچه و ديوانه و كسى كه مجبورش كرده اند كه قسم بخورد, درست نيست .
همچنين اگر در حال عصبانيت بدون اراده و قصد, قسم بخورد, آن قسم اعتبار ندارد.
2. كارى را كه براى انجام آن قسم ميخورد بايد حرام و مكروه نباشد و كارى را كه براى ترك آن قسم ميخورد بايد واجب و مستحب نباشد و اگر براى انجام كار مباحى قسم ميخورد بايد ترك آن در نظر مردم بهتر از انجامش نباشد, همچنين اگر براى ترك كار مباحى قسم ميخورد بايد انجام آن در نظر مردم بهتر از تركش نباشد و در صورتى كه انجام و ترك كار مباحى در نظر مردم با هم مساوى باشد بنابر احتياط به قسم عمل كند.
3. به يكى از نامهاى خداوند قسم ياد كند خواه نامى باشد كه به غير از ذات مقدس او گفته نميشود, مانند اللّه يا نامى كه به غير او گفته ميشود, ولى انصراف به خداوند متعال دارد.
بلكه اگر به نامهايى قسم ياد كند كه بدون قرينه , خدا به نظر نميآيد ولى او خدا را قصد كند, بنابر احتياط بايد به آن قسم عمل كند.
4. قسم را بايد به زبان بياورد, بنابر اين اگر در قلبش بگذراند كافى نيست و اگر بجاى آنكه به زبان بياورد بنويسد, بنابر احتياط به آن عمل كند.
ولى آدم لال اگر با اشاره قسم بخورد صحيح است .
5. عمل كردن به قسم براى او ممكن باشد و اگر موقعى كه قسم ميخورد ممكن باشد ولى بعدا عاجز شود يا مشقت شديد داشته باشد از همان وقت كه چنين شده قسم او به هم ميخورد.
(مسأ له 2740) اگر فرزند بدون اجازه پدر و زن بدون اجازه شوهر قسم بخورد, بنابر احتياط تا نهى نكنند به قسم عمل نمايند.
(مسأ له 2741) اگر از روى فراموشى و غفلت يا ناچارى به قسم عمل نكند كفاره بر او واجب نيست , همينطور اگر مجبورش كنند كه به قسم عمل نكند.

احياى زمينهاى موات زمين موات به زمينهايى گفته ميشود كه به دلايلى چون نبود آب , باتلاق بودن زمين و ريگزار يا سنگلاخ بودن آن قابل كشت و زرع يا ساختمانسازى نبوده و يا به دليل كوچ كردن اهالى آن به طور كلى متروكه شده است .
زمين موات دو نوع است : الف ) موات بالاصالة و آن زمينى است كه از آغاز تاكنون هيچ گونه عمران و آبادانى در آن انجام نشده باشد.
ب ) موات بالعرض و آن زمين مواتى است كه در گذشته آباد بوده ولى به هر دليل ويران و متروكه شده است .
(مسأ له 2742) زمينهاى موات بالاصاله جزو انفال است و اختيار آن در زمان حضور امام معصوم (ع ) به دست اوست , و آن حضرت هرگونه صلاح بداند در آنها تصرف ميكند و اجازه احيا ميدهد يا به افراد تمليك كرده و يا اجاره ميدهد.
و در زمان غيبت امام (ع ) اگر حكومت صالح اسلامى برقرار باشد, اختيار زمينهاى موات به دست حكومت است و در صورت فقدان حكومت اسلامى يا عدم دخالت آن مسلمانان ميتوانند آنها را احيا كنند, و هر كس كه قسمتى را احيا كند نسبت به آن سزاوارتر است و ديگران حق مزاحمت او را ندارند.
(مسأ له 2743) زمينهاى موات بالعرض از جهت شناخت مالك بر دو قسم است : الف ) زمينهايى كه داراى صاحب بوده ولى بر اثر رها كردن و اعراض , ساختمانهاى آن با گذشت زمان خراب شده و عمران آن از بين رفته باشد و در حال حاضر بدون صاحب شمرده شود حكم اين زمينها مانند زمينهاى موات بالاصالة است .
ب ) زمينهايى كه متروكه شده ولى نه چنان كه از آنها اعراض شده و بدون مالك به حساب آيد, بلكه مالك آن مشخص است و يا اينكه موجود است ولى شناخته شده نيست (مجهول المالك ) حكم اين زمينها مانند ساير اموالى است كه صاحب دارند.
و تصرف در مال مجهول المالك موكول به نظر مجتهد جامع الشرايط ميباشد.
(مسأ له 2744) زمين آبادى كه به ويرانى گراييده اگر صاحب آن شناخته شده باشد داراى سه حالت است : 1ـ صاحب زمين بكلى از زمين صرف نظر كرده و توجهى به آن نداشته باشد كه اين صورت حكم زمين موات بالاصاله را خواهد داشت .
2ـ صاحب زمين از زمين صرف نظر نكرده و تصميم بر احياى آن داشته باشد ولى به دليل نبود امكانات ـ مثل آب و ساير وسايل ـ قدرت بر احيا نداشته و احياى آن نياز به گذشت زمان دارد اين حالت حكم زمين احيا شده را دارد و كسى حق تصرف در آن را بدون اجازه مالك ندارد.
3ـ صاحب زمين از زمين صرف نظر نكرده ولى آن را احيا نميكند چون بهره بردارى از احيا نشده آن بيشتر از احيا شده آن است مانند اينكه خواسته باشد از علف آن استفاده كند.
اين حالت نيز حكم زمين احيا شده را دارد, و كسى حق تصرف در آن را بدون اجازه مالك ندارد.
(مسأ له 2745) چون در زمان وجود حكومت صالح اسلامى , احياى زمين موات مشروط به اجازه حكومت است ـ هر چند اجازه به طور عام باشد ـ پس قبل از اجازه حكومت كسى حق تصرف در زمينهاى موات را ندارد, و تنها افراد و گروههايى كه به آنان اجازه داده شده ميتوانند كارهاى مقدماتى را ـ از قبيل ديوار كشى , تسطيح و خاكبردارى ـ شروع كنند.
و در زمان نبودن حكومت صالح اسلامى هر كه زودتر مقدمات احيا را شروع نمايد ـ اگر خارج از متعارف مردم نباشد ـ بر ديگران حق تقدم دارد ولى به مجرد به ثبت رساندن زمين بدون احياى آن , حقى براى ثبت دهنده ثابت نميشود و ثبت دهنده حق ندارد آن را بفروشد يا وقف نمايد و يا معاملات ديگرى بر آن انجام دهد.
(مسأ له 2746) كسى كه اجازه احيا دارد لازم نيست شخصا اقدام به كارهاى مقدماتى و احيا نمايد بلكه اگر ديگرى را اجير يا وكيل كند كافى است , و آثار عمل براى كسى است كه اجير يا وكيل گرفته است .
احكام سر بريدن و شكار (مسأ له 2747) اگر حيوان حلال گوشت را به دستورى كه بعدا گفته ميشود سر ببرند بعد از جان دادن , گوشت آن حلال و بدن آن پاك است .
(مسأ له 2748) حيوان حلال گوشت وحشى مثل آهو, كبك و بز كوهى و حيوان حلال گوشتى كه اهلى بوده و بعدا وحشى شده مثل گاو و شتر كه فرار كرده و وحشى شده است و به سهولت ذبحش ميسر نيست , اگر آنها را شكار كنند پاك و حلالاند ولى حيوان حلال گوشت اهلى مثل گوسفند و مرغ خانگى و حيوان حلال گوشت وحشى كه اهلى شده است و ذبحش به سهولت ميسر است با شكار كردن پاك و حلال نميشود.
(مسأ له 2749) حيوان حلال گوشت وحشى در صورتى با شكار كردن پاك و حلال ميشود كه بتواند فرار كند يا پرواز نمايد بنابر اين بچه آهو كه نميتواند فرار كند و بچه كبك كه نميتواند پرواز نمايد, با شكار كردن پاك و حلال نميشود.
(مسأ له 2750) حيوان حلال گوشتى كه خون جهنده ندارد اگر به خودى خود بميرد پاك است ولى گوشت آن حلال نيست و حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده ندارد با سربريدن حلال نميشود ولى مرده آن پاك است چه خودش بميرد يا سرش را ببرند.
(مسأ له 2751) سگ و خوك با سر بريدن و شكار كردن پاك نميشوند و خوردن گوشت آنها هم حرام است .
و حيوان حرام گوشتى را كه درنده و گوشتخوار است مانند گرگ و پلنگ , اگر به دستورى كه گفته ميشود سر ببرند, يا با تير و مانند آن شكار كنند پاك است , ولى گوشت آن حلال نميشود.
ولى با سگ شكارى اگر صيد شود پاك شدن آن محل اشكال است .
(مسأ له 2752) فيل و خرس و بوزينه و موش و حيواناتى كه مانند موش و سوسمار در داخل زمين زندگى ميكنند و خون جهنده دارند اگر به خودى خود بميرند نجسند.
بلكه اگر سر آنها را ببرند يا آنها را شكار كنند, پاك شدن بدنشان اشكال دارد و بنابر احتياط بايد از آنها اجتناب كرد.
(مسأ له 2753) اگر از شكم حيوان زنده بچه مرده اى بيرون آيد يا آن را بيرون آورند, خوردن گوشت آن حرام است .
دستور سر بريدن حيوانات (ذبح ) (مسأ له 2754) دستور سر بريدن حيوان آن است كه چهار رگ بزرگ گردن آن را از پايين برآمدگى زير گلو به طور كامل ببرند, و اگر آنها را بشكافند, بنابر احتياط كافى نيست .
(مسأ له 2755) اگر بعضى از چهار رگ را ببرند و صبر كنند تا حيوان بميرد بعد بقيه را ببرند فايده ندارد, بلكه اگر به اين مقدار هم صبر نكنند ولى به طورمعمول به گونه اى كه عمل واحد حساب شود, چهار رگ را پشت سر هم نبرند, اگر چه پيش از جان دادن حيوان بقيه رگها را ببرند اشكال دارد.
(مسأ له 2756) اگر سر حيوان را از پشت ببرند, هرچند چهار رگ آن بريده شود كافى نيست .
نيز اگر كارد را در گلوى حيوان فرو ببرند و به طرف بالا بكشند تا چهار رگ بريده شود يا كارد را پشت حلقوم فرو كنند و به طرف جلو بياورند به طورى كه حلقوم از پشت بريده شود, بنابر احتياط كافى نيست .
(مسأ له 2757) اگر گرگ گلوى گوسفند را طورى بكند كه از حلقوم يا چهار رگى كه بايد بريده شود, چيزى نماند, آن حيوان حرام ميشود, بلكه اگر مقدارى از گردن را بكند و چهار رگ آويزان به سر يا متصل به بدن باقى باشد, بنابر احتياط آن گوسفند حرام است ولى اگر جاى ديگر بدن را بكند در صورتى كه گوسفند زنده باشد و به دستورى كه گفته ميشود سر آن را ببرند حلال و پاك است .
(مسأ له 2758) سر بريدن حيوان چند شرط دارد : 1. كسى كه سر حيوان را ميبرد چه مرد باشد چه زن , بنابر احتياط بايد مسلمان باشد و اظهار دشمنى با اهل بيت پيغمبر(ص ) نكند.
و بچه مسلمان هم اگر مميز باشد يعنى خوب و بد را بفهمد ميتواند سر حيوان را ببرد.
2. سر حيوان را با چيزى ببرند كه از آهن باشد ولى چنانچه آهن پيدا نشود و طورى باشد كه اگر سر حيوان را نبرند ميميرد, ميتوان با چيز تيزى كه چهار رگ آن را جدا كند, مانند شيشه و سنگ تيز, سر آن را بريد و در غير اين صورت اگر با غير آهن قطع كنند, حليت و طهارت آن اشكال دارد.
سربريدن با چاقوى استيل اشكال ندارد چون به نظر اهل فن از جنس آهن است .
3. در موقع سر بريدن , جلو بدن حيوان رو به قبله باشد و كسى كه ميداند بايد رو به قبله سر ببرد, اگر عمدا حيوان را رو به قبله نكند حيوان حرام ميشود ولى اگر فراموش كند, يا مسأ له را نداند, يا قبله را اشتباه كند, يا نداند قبله كدام طرف است , يا نتواند حيوان را رو به قبله كند, اشكال ندارد.
4. وقتى ميخواهد سر حيوان را ببرد يا كارد به گلويش بگذارد به نيت سر بريدن , نام خدا را ببرد و همين قدر كه بگويد بسم اللّه كافى است و اگر بدون قصد سر بريدن نام خدا را ببرد, آن حيوان پاك نميشود و گوشت آن هم حرام است , ولى اگر از روى فراموشى نام خدا را نبرد, اشكال ندارد.
5. حيوان بعد از سر بريدن حركتى بكند اگر چه مثلا چشم يا دم خود را حركت دهد, يا پاى خود را به زمين بزند.
5. بنابر احتياط از بدن حيوان به اندازه معمول خون خارج شود, اما اگر خون در رگهايش لخته شود و بيرون نيايد حرام ميشود.
7. بنابر احتياط نخاع و سر حيوان را قبل از جان دادن قطع نكنند ولى اگر از روى غفلت يا به جهت تيزى چاقو نخاع يا سر جدا شود اشكالى ندارد.
همچنين پوست حيوان را قبل از جان دادن جدا نكنند.
(مسأ له 2759) اگر بخواهند شتر را بكشند بايد غير از شرائط فوق شرط ديگرى را نيز رعايت كنند و آن اين است كه كارد را در گودى بين گردن و سينه شتر فرو كنند و بهتر است كه شتر ايستاده باشد.
(مسأ له 2760) اگر به جاى اين كه كارد را در گودى گردن شتر فرو كنند سر آن را ببرند, يا گوسفند و گاو و مانند اينها را مثل شتر, بكشند يعنى كارد را در گودى گردنشان فرو كنند, گوشت آنها حرام و بدن آنها نجس است .
ولى اگر چهار رگ شتر را ببرند و تا زنده است به دستورى كه گفته شد كارد در گودى گردنش فروكنند, گوشت آن حلال و بدن آن پاك است , و نيز اگر كارد را در گودى گردن گاو يا گوسفند يا مانند اينها فرو كنند و تا زنده است سر آن را ببرند, حلال و پاك خواهد بود.

آداب سر بريدن حيوانات (مسأ له 2761) چند چيز در سر بريدن حيوانات مستحب است : اول : موقع سر بريدن گوسفن د, دو دست و يك پاى آن را ببندند و پاى ديگرش را باز بگذارند و موقع سر بريدن گاو, چهار دست و پايش را ببندند دم آن را آزاد بگذارند و موقع كشتن شتر, دو دست آن را از پايين تا زانو, يا تا زير بغل به يكديگر ببندند و پاهايش را باز بگذارند و مستحب است مرغ را بعد از سر بريدن رها كنند تا پر و بال بزند.
دوم : كسى كه حيوان را ميكشد رو به قبله باشد.
سوم : پيش از كشتن حيوان آب جلوى آن بگذارند.
چهارم : كارى كنند كه حيوان كمتر اذيت شود, مثلا كارد را خوب تيز كنند و با عجله سر حيوان را ببرند.
(مسأ له 2762) چند چيز در كشتن حيوانات مكروه است : اول : جايى حيوان را بكشند كه حيوان ديگر آن را ببيند.
دوم : شب يا پيش از ظهر روز جمعه سر حيوان را ببرند, ولى در صورت احتياج عيبى ندارد.
سوم : خود انسان چهار پايى را كه پرورش داده است , بكشد.

size="5"> شكار با اسلحه (مسأ له 2763) اگر حيوان حلال گوشت وحشى را با اسحله شكار كنند با پنج شرط حلال و بدنش پاك است : 1. اسلحه شكار مثل كارد و شمشير, برنده باشد, يا مثل نيزه و تير, تيز باشد كه در اثر تيز بودن , بدن حيوان را پاره كند و اگر بوسيله دام يا چوب و سنگ و مانند اينها حيوانى را شكار كنند پاك نميشود و خوردن آن هم حرام است و اگر حيوانى را با تفنگ شكار كنند چنانچه گلوله آن تيز باشد كه در بدن حيوان فرو رود و آن را پاره كند پاك و حلال است .
و اگر گلوله تيز نباشد بلكه با فشار در بدن حيوان فرو رود و حيوان را بكشد, يا حرارتش بدن حيوان را بسوزاند و در اثر سوزاندن , حيوان بميرد, پاك و حلال بودنش اشكال دارد.
2. كسى كه شكار ميكند, بنابر احتياط بايد مسلمان باشد يا بچه مسلمان باشد كه خوب و بد را بفهمد, و اگر كافر يا كسى كه اظهار دشمنى با اهل بيت پيغمبر(ص ) ميكند , حيوانى را شكار نمايد, آن شكار حلال نيست .
3. اسلحه را براى شكار كردن حيوان به كار برد و اگر هدف ديگرى را نشانه رود و اتفاقا حيوانى را بكشد, آن حيوان پاك نيست و خوردن آن هم حرام است .
4. در وقت به كار بردن اسلحه , نام خدا را ببرد و چنانچه عمدا نام خدا را نبرد شكار حلال نميشود, ولى اگر فراموش كند در صورتى كه معتقد به وجوب آن باشد يا عادت به بردن نام خدا داشته باشد, اشكال ندارد.
5. وقتى با شتاب معمول خود را به حيوان برساند, حيوان يا مرده باشد, يا اگر زنده است به اندازه سر بريدن آن وقت نباشد و چنانچه به اندازه سر بريدن وقت باشد و سر حيوان را نبرد تا بميرد, حرام است .
(مسأ له 2764) اگر دو نفر حيوانى را شكار كنند و يكى از آنان مسلمان و ديگرى كافر باشد يا يكى از آن دو نام خدا را ببرد و ديگر عمدا نام خدا را نبرد آن حيوان حلال نيست .
(مسأ له 2765) اگر بعد از آنكه حيوانى را تير زدند مثلا در آب بيفتد, و انسان بداند كه حيوان در اثر تير و افتادن در آب جان داده , حلال نيست .
بلكه اگر شك كند كه فقط براى تير بوده يا نه , حلال نميباشد.
(مسأ له 2766) اگر با سگ غصبى يا اسلحه غصبى حيوانى را شكار كند, شكار حلال است و مال خود او ميشود ولى گذشته از اين كه گناه كرده بايد اجرت اسلحه يا سگ را به صاحبش بدهد.
(مسأ له 2767) اگر با شمشير يا چيز ديگرى كه شكار كردن با آن صحيح است با شرايطى كه گفته شد, حيوانى را دو قسمت كنند, و سر و گردن در يك قسمت بماند و انسان وقتى برسد كه حيوان جان داده باشد, هر دو قسمت حلال است , در صورتى كه با همين قطع كردن , جان داده باشد و اگر حيوان زنده باشد و وقت تنگ باشد, بنابر احتياط قسمتى كه سر و گردن ندارد حرام , و قسمتى كه سر و گردن دارد حلال است و اگر براى سر بريدن وقت باشد, آن قسمت كه در آن سر نيست حرام است و آن قسمت ديگر, اگر سر آن را به دستورى كه در شرع معين شده ببرند, حلال است به شرط آن كه در زمان بريدن سرش زنده باشد, اگر چه ممكن نباشد زنده بماند و در حال جان دادن باشد.
(مسأ له 2768) اگر با چوب يا سنگ يا چيز ديگرى كه شكار كردن با آن صحيح نيست حيوانى را دو قسمت كنند, قسمتى كه سر و گردن ندارد حرام است و قسمتى كه سر و گردن دارد, اگر زنده باشد, و سر آن را به دستورى كه در شرع معين شده ببرند حلال است .
(مسأ له 2769) اگر حيوانى را شكار كنند, يا سر ببرند و بچه زنده اى از آن بيرون آيد چنانچه آن بچه را به دستورى كه در شرع معين شده سر ببرند حلال و گرنه حرام ميباشد.
(مسأ له 2770) اگر حيوانى را شكار كنند يا سر ببرند و در اثر كشتن آن بچه اى كه در شكمش است نيز بميرد چنانچه خلقت بچه كامل باشد و مو يا پشم در بدنش روئيده باشد پاك و حلال است .

size="5"> شكار با سگ (مسأ له 2771) اگر سگ شكارى , حيوان وحشى حلال گوشتى را شكار كند, پاك بودن و حلال بودن آن شش شرط دارد: 1. سگ طورى تربيت شده باشد كه هر وقت آن را براى گرفتن شكار بفرستند برود و هر وقت از رفتن جلوگيرى كنند بايستد ولى اگر در وقت نزديك شدن به شكار با جلوگيرى نايستد مانع ندارد و احتياط آن است كه اگر عادت دارد كه پيش از رسيدن صاحبش شكار را ميخورد از شكار او اجتناب كنند, ولى اگر اتفاقا شكار را بخورد اشكال ندارد.
2. صاحبش آن را بفرستد و اگر از پيش خود دنبال شكار رود و حيوانى را شكار كند, بنابر احتياط خوردن آن حيوان حرام است .
بلكه اگر از پيش خود دنبال شكار رود و بعدا صاحبش بانگ بزند كه زودتر آن را به شكار برساند اگر چه در اثر صداى صاحبش شتاب كند, بنابر احتياط بايد از خوردن آن شكار خوددارى نمايند.
3. كسى كه سگ را ميفرستد بنابر احتياط بايد مسلمان باشد يا بچه مسلمان باشد كه خوب و بد را بفهمد و اگر كافر يا كسى كه اظهار دشمنى با اهل بيت پيغمبر(ص ) ميكند سگ را بفرستد, شكار آن سگ بنابر احتياط حرام است .
4. وقت فرستادن سگ نام خدا را ببرد و اگر عمدا نام خدا را نبرد, آن شكار حرام است , ولى اگر از روى فراموشى باشد اشكال ندارد.
ولى چنانچه قبل از رسيدن به شكار يادش بيايد, بنابر احتياط بايد بگويد و اگر موقع فرستادن عمدا نام نبرد و قبل از رسيدن به شكار نام ببرد, بنابر احتياط بايد از آن شكار اجتناب كرد.
5. شكار در اثر زخمى كه از دندان سگ پيدا كرده بميرد پس اگر سگ , شكار را خفه كند, يا شكار از دويدن يا ترس بميرد حلال نيست .
5. كسى كه سگ را فرستاده , وقتى برسد كه حيوان مرده باشد, يا اگر زنده است به اندازه سر بريدن آن وقت نباشد و چنانچه وقتى برسد كه به اندازه سر بريدن وقت باشد مثلا حيوان چشم يا دم خود را حركت دهد, يا پاى خود را به زمين بزند, چنانچه سر حيوان را نبرد تا بميرد حلال نيست .
و بنابر احتياط شكارچى بايد خود را زود به شكار برساند كه اگر زنده است سرش را ببرد و اگر عجله نكرد چه معذور باشد يا نه , و احتمال بدهد كه بعد از شكار كردن هنوز زنده بوده و بعدا مرده است , پاكى و حلال بودن آن اشكال دارد.
(مسأ له 2772) كسى كه سگ را فرستاده اگر وقتى برسد كه بتواند سر حيوان را ببرد, چنانچه به طور معمول و با شتاب مثلا كارد را بيرون آورد ولى وقت سر بريدن بگذرد و آن حيوان بميرد حلال است , ولى اگر مثلا به خاطر زياد تنگ بودن غلاف يا چسبندگى آن بيرون آوردن كارد طول بكشد و وقت بگذرد, بنابر احتياط حلال نميشود و نيز اگر چيزى همراه او نباشد كه با آن سر حيوان را ببرد و حيوان بميرد, احتياط آن است كه از خوردن آن خوددارى كند.
(مسأ له 2773) اگر چند سگ را بفرستد و با هم حيوانى را شكار كنند, چنانچه همه آنها داراى شرطهايى كه در گفته شد بوده اند, شكار حلال است و اگر يكى از آنها داراى آن شرطها نبوده , شكار حرام است .
(مسأ له 2774) اگر سگ را براى شكار حيوانى بفرستد و آن سگ حيوان ديگرى را شكار كند, آن شكار حلال و پاك است و نيز اگر آن حيوان را با حيوان ديگرى شكار كند, هر دوى آنها حلال و پاك است .
(مسأ له 2775) اگر باز يا حيوان ديگرى غير سگ شكارى , حيوانى را شكار كند, آن شكار حلال نيست ولى اگر وقتى برسند كه حيوان زنده باشد و به دستورى كه در شرع معين شده سر آن را ببرند حلال است .

size="5"> صيد ماهى و ملخ (مسأ له 2776) اگر ماهى فلس دار را زنده از آب بگيرند و بيرون آب جان دهد, پاك و خوردن آن حلال است , و چنانچه در آب بميرد پاك است ولى خوردن آن حرام ميباشد و ماهى بى فلس را اگر چه زنده از آب بگيرند و بيرون آب جان دهد حرام است .
(مسأ له 2777) اگر ماهى از آب بيرون بيفتد, يا موج آن را بيرون بيندازد, يا آب فرو رود و ماهى در خشكى بماند, چنانچه پيش از آن كه بميرد با دست يا بوسيله ديگر, كسى آن را بگيرد, بعد از جان دادن حلال است .
(مسأ له 2778) كسى كه ماهى را صيد ميكند, لازم نيست مسلمان باشد و در موقع گرفتن , نام خدا را ببرد ولى مسلمان بايد بداند كه آن را زنده گرفته و در خارج آب مرده است .
(مسأ له 2779) ماهى مرده اى كه معلوم نيست آن را زنده از آب گرفته اند يا مرده , چنانچه در دست مسلمان باشد, حلال است و اگر در دست كافر باشد, اگر چه بگويد آن را زنده گرفته ام , حرام است , مگر آنكه يقين پيدا شود كه راست ميگويد يا دو شاهد عادل شهادت بدهند.
(مسأ له 2780) اگر ملخ را با دست يا وسيله ديگرى زنده بگيرند خوردن آن پس از جان دادن حلال است و لازم نيست كسى كه آن را ميگيرد مسلمان باشد و هنگام صيد نام خدا را ببرد.
ولى اگر ملخ مرده اى در دست كافر باشد و معلوم نباشد آن را زنده گرفته يا نه , اگرچه بگويد زنده گرفته ام , حلال نيست مگر اينكه يقين حاصل شود يا دو شاهد عادل شهادت دهند كه راست ميگويد.
(مسأ له 2781 ) خوردن ملخى كه بال در نياورده و نميتواند پرواز كند حرام است .

پاورقى 
1ـ در محجور احتياط ممكن نيست .