|
 
مهريه
ازدواج
و زناشويى
در اسلام نسبت به ازدواج بسيار سفارش شده است خداى متعال
در سوره نور ميفرمايد:
(و أ نكحوا الايامى منكم و الصالحين من عبادكم و
إ مائكم إ ن يكونوا فقرأ يغنهم اللّه من فضله
يعنى ((زنان مردان
مجرد جامعه و نيزغلامان و كنيزانى را كه آمادگى واللّه واسع عليم )
ازدواج دارند به نكاح يكديگر درآوريد و ازتنگدستى آنها انديشه
مكنيد كه خداوند آنها را بينياز خواهد كرد. )) همچنين ازپيامبر(ص ) روايت شده است كه فرمودند:
((ازدواج سنت من است و هر كه ازسنت من روى گرداند از من نخواهد بود))
(1) در برخى
ديگر از روايات ,ازدواج نصف دين و وسيله گشايش روزى معرفى شده است
(2) و افراد عزب مورد مذمت قرار گرفته اند
(3). در حديثى
ديگر از رسول خدا نقل شده است كه فرمودند: اگر كسى كه اخلاق و دين
او را ميپسنديد به
خواستگارى آمد او رارد نكنيد, و گرنه فتنه و فساد بزرگى زمين را فرا
ميگيرد.
(4)بنابر اين
شايسته است مسلمانان به اين سنت محمدى آنچنان كه مورد رضايت خداست
عمل نمايند
و خود را اسير تجملات , تشريفات زايد و آداب و رسوم غلط ننمايند و ملاك
انتخاب را
فضيلت , تقوى , عفت و نجابت قرار دهند نه مال و ثروت و ارزشهاى مادى .
(5)مسؤلين جامعه
نيز موظفند موانع را از سر راه تشكيل خانواده بردارند و راه ازدواج را
آسان سازند و
خود در اين راه پيشقدم شوند تا مردم از آنان الگوبگيرند و بدين ترتيب
زمينه بسيارى از مفاسد اخلاقى و انحرافات جنسى ازبين برود.
(مسأ له 1920
) مستحب است در ازدواج دختر و پسرى كه به سن بلوغ رسيده اند تعجيل
كنند.
(مسأ له 1921
) ازدواج مستحب و بيهمسر ماندن مكروه است و در اين دوحكم بين كسى
كه اشتياق به ازدواج دارد يا ندارد, تفاوتى نيست .
(مسأ له 1922) كسى
كه بر اثر نداشتن همسر به گناه ميافتد يا ميترسد به گناه بيفتد واجب
است ازدواج كند.
(مسأ له 1923) پيوند زناشويى يا ازدواج بر دو قسم است : دائم و موقت .
ازدواج دائم آن
است كه مدت زناشويى در آن معين نشود و هميشگى باشد وازدواج موقت
آن است كه مدت
زناشويى در آن معين شود مثلا زن را به مدت يكسال عقد نمايد. ولى
مدت ازدواج موقت
بنابر احتياط نبايد از مقدار عمرطبيعى زن و شوهر بيشتر باشد و الا
بايد احتياط كنند يعنى دوباره عقد رابخوانند.
(مسأ له 1924) اگر زن
و مرد يا يكى از آن دو را به ازدواج مجبور نمايند و بعداز خواندن عقد,
راضى شوند و بگويند
به آن عقد راضى هستيم , بنابر احتياطبايد دوباره صيغه عقد را بخوانند
و يا با طلاق از هم جدا شوند.
(مسأ له 1925) پدر
و جد پدرى ميتوانند در صورت ضرورت براى فرزندنابالغ خود ازدواج كنند
و بعد از آنكه طفل بالغ
شد بنابر احتياط نميتواند آن رابه هم بزند چه مفسده داشته باشد و چه
مفسده نداشته
باشد و اگر بخواهند ازهم جدا شوند, بنابر احتياط احتياج به طلاق دارد و اگر
هم بخواهند
با هم زندگى كنند و راضى شوند, بنابر احتياط احتياج به عقد جديد دارد.
(مسأ له 1926
) دخترى كه به حد بلوغ رسيده و رشيده است يعنى مصحلت خود را تشخيص
ميدهد, اگر بخواهد
شوهر كند چنانچه قبلا بكارت او به وسيله شوهر از بين نرفته باشد, بنابر
احتياط
بايد از پدر يا جد پدرى خوداجازه بگيرد و اجازه مادر و برادر لازم نيست .
(مسأ له 1927) اگر
پدر و جد پدرى غائب باشند بطورى كه نتوان از آنان اجازه گرفت و دختر هم
احتياج زيادى به شوهر داشته باشد, اجازه آنها شرط نيست .
(مسأ له 1928) اگر
پدر يا جد پدرى براى پسر نابالغ خود زن بگيرد, پسر بعد ازرسيدن به سن بلوغ ,
بايد هزينه زندگى زن را بدهد.
(مسأ له 1929) اگر شوهر در
عقد شرط كند كه زن , باكره باشد يا لفظا شرطنكند ولى بناى ازدواج بر
اين باشد, بنابر احتياط
نميتواند عقد را به هم بزند واگر بخواهد از او جدا شود طلاق لازم است .
ولى تفاوت باكره و غير باكره ازمهريه او كم ميشود.
(مسأ له 1930) اگر زن يا شوهر
يا يكى از آنها بچه بخواهد و ديگرى نخواهد,در صورتى كه هيچ كدام
عذر موجه و شرعى
نداشته باشند حق شوهر مقدم است ولى چنانچه زن عذر موجه و شرعى داشته
باشد ـ مثل اينكه آبستن
شدن براى او ضرر مهم داشته باشد ـ شوهر نميتواند بچه دار شدن را به او
تحميل نمايد.
(مسأ له 1931) مرد مسلمانى
كه مسلمانزاده است اگر مرتد شود, يعنى منكرخدا يا پيغمبر(ص ) يا
يكى از احكام مسلم اسلام مانند
واجب بودن نماز و روزه شود به طورى كه انكار آن معنايش انكار
خدا يا پيغمبر(ص ) باشد,
ازدواج او باطل ميشود و همسرش بايد از او كناره گيرى كند و عده وفات
يعنى عده زنى كه شوهرش مرده
است , بگيرد و بعد ميتواند ازدواج كند و اگر زن يائسه باشد, ياهنوز
آميزش نكرده باشند عده لازم نيست . (6)
(مسأ له 1932) اگر زن پيش
از آنكه شوهرش با او نزديكى كند بطورى كه درمسأ له پيش گفته شد
مرتد شود, عقد او باطل
ميگردد ولى اگر بعد از نزديكى مرتد شود بايد به دستورى كه در احكام
طلاق گفته ميشود عده نگهدارد.
(مسأ له 1933) مردى كه از
پدر و مادر غير مسلمان به دنيا آمده و مسلمان شده اگر پيش از نزديكى
با عيالش مرتد شود, عقد
او باطل ميگردد, و اگر بعد ازنزديكى مرتد شود, زن او بايد به مقدارى
كه در احكام طلاق گفته ميشود عده نگهدارد.
(مسأ له 1934) اگر مرد
نداند كه زن در عده است و با او ازدواج كند چنانچه زن هم نداند و بچه اى
از آنان به دنيا آيد حلال
زاده است و شرعا فرزند هر دوميباشد ولى اگر زن ميدانسته كه در عده
است و ازدواج در
عده جايز نيست ,بچه شرعا فرزند آن دو است ولى از مادر ارث نميبرد و در هر
دو صورت عقدآنان باطل است و به يكديگر حرام ميشوند.
(مسأ له 1935) اگر
زنى بعد از طلاق يا پايان مدت ازدواج , با مرد ديگرى ازدواج كند و بعد از
مدتى شك كند كه موقع
عقد, عده مربوط به ازدواج قبل تمام بوده است يا نه , چنانچه يقين
نداشته باشد كه هنگام
عقد از اين موضوع غافل بوده است , بايد به شك خود اعتنا نكند و اگر
هم يقين داشته باشد, بنابراحتياط بايد با طلاق از هم جدا شوند.
(مسأ له 1936) اگر زن
بگويد يائسه ام , بنابر احتياط نبايد حرف او را قبول كردولى اگر بگويد
شوهر ندارم يا در عده
نيستم حرف او قبول ميشود به شرطآنكه متهم نباشد و اگر متهم باشد
بنابر احتياط بايد جستجو كرد.
(مسأ له 1937) اگر
بعد از آن كه انسان با زنى ازدواج كرد, كسى بگويد آن زن شوهر داشته و زن
بگويد نداشتم ,
چنانچه شرعا ثابت نشود كه زن شوهرداشته , بايد حرف زن را قبول كرد.
ولى اگرآن كس ثقه باشد بنابر احتياط آن مردبايد با طلاق از آن زن جدا شود.
(مسأ له 1938)
زنى كه يقين دارد شوهرش در سفر مرده اگر بعد از عده وفات كه مقدار آن
در احكام طلاق
گفته خواهد شد, شوهر كند و شوهر اول از سفربرگردد بايد از شوهر دوم
جدا شود و به شوهر
اول حلال است ولى اگر شوهردوم با او نزديكى كرده باشد, زن بايد عده
نگهدارد. و شوهر دوم بايد
مهريه اورا بدهد و اگر مهريه تعيين شده با مهر المثل تفاوت دارد,
نسبت به تفاوت آن بنابر احتياط بايد با هم مصالحه كنند.
ويژگيهاى
يك زن خوب
(مسأ له 1939) مستحب است مرد با زنى كه اين ويژگيها
را داشته باشد ازدواج كند: باكره , بچه زا,
پاكدامن , نيكوكار, گندمگون , خوشبو, فراخ چشم ,خنده رو, زيباروى ,
نارپستان , داراى باسن بزرگ و گيسو باشد.
(مسأ له 1940
) مستحب است دخترى اصيل برگزيند يعنى دخترى كه ولادتش مشكوك نباشد,
نام پدران و مادرانش
به بدى بر سر زبانها نباشد, و درنياكان او كافر يا فاسق مشهورى نباشد
(مسأ له 1941
) مستحب است با زنى ازدواج كند كه شيعه باشد. مهريه اش كم باشد. نسبت به
شوهرش مهربان , مطيع , فروتن و در امور دنيا و آخرت يار وياور باشد.
خود را براى همسرش
بيارايد و به هنگام آميزش كاملا خود را دراختيار او قرار دهد. پاسدار
عفت خويش و اموال
شوهر باشد و همچون مردان بخشنده نباشد. كينه توز نبوده و در ميان
بستگان خود عزيز و سربلند باشد.
ويژگيهاى
يك شوهر خوب
(مسأ له 1942) مستحب است خواستگارى را كه داراى اخلاق نيكو,
متدين ,امانتدار و پاكدامن است و توان گذران
زندگى را نيز دارد, بپذيرند و به حسب ونسب , دارايى و زيبايى او توجه
نكنند.
(مسأ له 1943
) براى زن سزاوار نيست كه مردى بداخلاق , زن صفت , فاسق وشرابخوار را به
همسرى برگزيند.
صيغه عقد
دائم و موقت
(مسأ له 1944) براى خواندن صيغه عقد دائم كافى است كه
زن بگويد :((زوجتك نفسى على الصداق المعلوم
)) (خود را به همسرى تو در آوردم درازاى مهريه تعيين شده ) و مرد هم
بعد از آن بگويد : (( قبلت
التزويج )) (اين ازدواج را قبول كردم ) و اگر ديگرى را براى اين كار
وكيل كنند كافى است كه وكيل
زن بگويد : ((زوجت موكلتى موكلك على الصداق المعلوم ))
( موكله خودرا به همسرى
موكل تو درآوردم در ازاى مهريه تعيين شده ) و كيل مرد نيزبگويد :
((قبلت التزويج لموكلى
هكذا )) ( من نيز با همين شرايط از طرف موكل خود قبول كردم ).
(مسأ له 1945) براى
خواندن صيغه عقد موقت كافى است بعد از آنكه مدت ومهر معين شد,
زن
بگويد : ((زوجتك نفسي في المدة المعلومة على المهرالمعلوم ))
(خود را به همسرى تو
درآوردم براى مدت معين و در ازاى مهرمعين ) مرد نيز بگويد ((قبلت ))
(قبول كردم ) يا اينكه وكيل زن
بگويد : ((متعت موكلتي موكلك في المدة المعلومة على المهر
المعلوم )) (موكله
خود را به ازدواج موكل تو درآوردم براى مدت معين و در ازاى مهر معين )
و كيل مرد نيزبگويد :
(( قبلت لموكلى هكذا)) (با همين شرايط براى موكل خود قبول كردم ).
(مسأ له 1946) عقد ازدواج چند شرط دارد,
1. بنابر احتياط به
عربى صحيح خوانده شود و اگر خود مرد و زن نتوانند صيغه را به عربى
صحيح بخوانند
بنابر احتياط وكيل بگيرند و اگر به وكيل دسترسى نداشته باشند خودشان
ميتوانند به غير عربى بخوانند
اما بايد لفظى بگويند كه معناى همان صيغه عربى را بفهماند.
2. مرد و زن يا وكيل آنها
كه صيغه را ميخوانند قصد انشأ داشته باشند يعنى اگر خود مرد و
زن صيغه را ميخوانند,
زن با گفتن زوجتك نفسي قصدش اين باشد كه خود را زن او قرار دهد
و مرد با گفتن قبلت التزويج
زن بودن او رابراى خود قبول نمايد, و اگر وكيل مرد و زن صيغه
را ميخوانند, با گفتن زوجت
و قبلت قصدشان اين باشد كه مرد و زنى كه آنان را وكيل كرده اند,
زن وشوهر شوند.
3. كسى كه صيغه را ميخواند, بنابر احتياط بالغ و عاقل باشد.
4. اگر وكيل زن و شوهر يا
ولى آنها صيغه را ميخوانند, در عقد , زن و شوهر رامعين كنند مثلا
اسم آنها را ببرند
يا به آنها اشاره نمايند. پس كسى كه چند دختردارد, اگر به مردى بگويد:
يكى از دخترانم را زن تو نمودم
و او بگويد: قبول كردم , چون در موقع عقد, دختر را معين نكرده
است عقد باطل است .
5. زن و مرد به ازدواج
راضى باشند, ولى اگر زن در ظاهر با بى ميلى اذن دهدولى معلوم باشد
قلبا راضى است عقد صحيح است .
(مسأ له 1947)
در عقد ازدواج خواه دائم باشد يا موقت , خواندن صيغه لازم است و رضايت
طرفين به تنهايى
كافى نيست و صيغه عقد را طرفين يا وكيل آنها ميتوانند بخوانند.
(مسأ له 1948) وكالت
مرد از طرف زن , يا زن از طرف مرد, براى خواندن صيغه عقد زناشويى
مانعى ندارد.
(مسأ له 1949) هرگاه زن
و مردى به كسى وكالت دهند صيغه عقد آنها رابخواند تا يقين نكنند
كه صيغه را خوانده
بر يكديگر حلال نميشوند, ولى اگروكيل مورد اعتماد باشد و بگويد
خوانده ام و از قول او اطمينان پيدا شود كافى است .
(مسأ له 1950) بنابر احتياط
يك نفر نميتواند براى خواندن صيغه عقد دائم ياغير دائم از طرف
دو نفر وكيل شود. و
بنابر احتياط انسان نميتواند از طرف زن وكيل شود و او را براى خود به
طور دائم يا غير دائم عقد كند.
(مسأ له 1951) اگر صيغه
عقد را طورى غلط بخوانند كه معناى آن عوض شودعقد باطل است .
(مسأ له 1952) كسى
كه دستور زبان عربى را نميداند اگر كلمات عقد راصحيح ادا كند و معنى
هر
كلمه را بداند و از هر لفظى معناى آن را قصد كند,عقد او صحيح است .
شرايط ضمن عقد
(مسأ له 1953) اگر شوهر در ضمن عقد شرط كند كه زن باكره
باشد و بعد ازعقد معلوم شود س كه باكره نبوده , به
هم زدن عقد خالى از اشكال نيست ولى اگربه اقرار زن يا به راهى ديگر
ثابت شود كه پيش از عقد
بكارت او از بين رفته ,شوهر ميتواند تفاوت قيمت باكره و غيرباكره
را از مهر او كم كند.
(مسأ له 1954) اگر
زن در عقد با مرد شرط كند كه او را از شهرى بيرون نبرد ياانتخاب مسكن
به عهده او باشد و مرد
هم قبول كند بايد به شرط خود عمل نمايد مگر اينكه رضايت او را به ه
دست آورد.
(مسأ له 1955) هرگاه
زن در ضمن عقد ازدواج يا عقد لازم ديگرى با شوهرشرط كند كه ـ به
عنوان مثال ـ
اگر شوهر مسافرت طولانى نمايد يا تا مدت معينى خرجى او را ندهد اختيار
طلاق با او باشد
اين شرط باطل است . بهترين راه كه مورد قبول همگان است اين است كه در
ضمن عقد لازم
ديگرى (مثلا در ضمن يك خريد و فروش ) زن شرط كند كه از همان موقع
تا مثلاپنجاه سال
زن وكيل باشد كه اگر شوهرش معتاد شود يا مسافرت طولانى برودو يا تا
مدت معينى
خرجى ندهد به وكالت از طرف شوهر خود را طلاق دهد ونيز شرط كند كه
شوهر او را عزل نكند
و شوهر هم وكالت او را به اين نحوبپذيرد در چنين صورتى شوهر حق
ندارد او را از وكالت
عزل نمايد و زن ميتواند در صورت اعتياد يا مسافرت طولانى مرد يا
خرجى ندادن در مدت تعيين شده , به وكالت از شوهر خود را طلاق دهد.
(مسأ له 1956) زن و شوهر
نميتوانند ضمن عقد دائم شرط كنند كه از يكديگر ارث نبرند, يا
شوهر حق داشته
باشد همسر خود را به انجام كارهايى كه خلاف شرع است ملزم نمايد, و يا
كارهايى
كه موجب ضرر رساندن به همسر است انجام دهد ولى اگر چنين شرطهايى را
مطرح كردند تنها شرط باطل است واصل عقد باطل نميشود.
مهريه
در پيمان ازدواج , براى زن هديه اى به عنوان مهريه مقرر
شده است كه اين هديه نه در برابر تملك زن بلكه نشانه
محبت و تقدير از اوست . در قرآن مهريه , صداق نام گرفته است كه به
معنى صداقت مرد در مودت و محبت نسبت به همسرش است .
(مسأ له 1957) بهتر
است مهر زنان مؤمن مطابق ((مهر السنة )) باشد يعنى مهرى كه پيامبر
اكرم (ص )
براى هر يك از زنان و دختران خود از جمله حضرت فاطمه (س )قرار دادند.
و آن پانصد
درهم نقره سكه دار است كه وزن هر درهم ((6/12))نخود ميباشد و جمعا
((5/262))
مثقال معمولى نقره سكه دار ميشود و قيمت آن تابع نرخ روز است . (7)
(مسأ له 1958) اگر
زن مهريه خود را به شوهرش صلح كند تا او ديگر زن نگيردو شوهر هم
قبول كند, بر هر
دو واجب است كه به تعهد خود عمل كنند يعنى زن مهريه اش را مطالبه
نكند و شوهر هم با زن ديگرى ازدواج نكند.
(مسأ له 1959) مهر
اندازه معينى ندارد و ميتوان هر چيز حلالى را كه ارزش داشته باشد ـ كم
باشد يا زياد, عين باشد
يا منفعت ـ مهر قرار داد و از پيامبراكرم (ص ) نقل شده كه فرموده اند:
((بهترين
زنان امت من زنى است كه از همه زيباتر و از همه كم مهرتر باشد. ))(8)
(مسأ له 1960)
تعيين مهر در عقد دائم واجب نيست و بدون آن عقد صحيح است , ولى بعدا
چنانچه با زن نزديكى
كند بايد مهر او را طبق مهريه زنهايى كه مثل او هستند بدهد.
(مسأ له 1961)
اگر موقع خواندن عقد دائم , براى پرداخت مهريه , مدتى مشخص نشود, زن
ميتواند پيش
از گرفتن مهريه از آميزش جنسى امتناع ورزد, چه شوهر توانايى پرداخت
مهريه را داشته
باشد و چه توانايى نداشته باشد ولى اگر قبل از گرفتن مهريه به آميزش
جنسى راضى شود
و شوهر با اونزديكى كند ديگر نميتواند بدون عذر شرعى امتناع كند.
(مسأ له 1962)
اگر مهريه زن اسكناس قرار داده شود و در اثر گذشت زمان ياعوامل ديگر
قيمت آن تنزل
فاحش پيدا كند, بنابر احتياط بايد با مصالحه رضايت زن فراهم شود. ولى
اگر چيزهايى نظير:
زمين , خانه , طلا يا نقره به عنوان مهر قرار داده شود زن همان مقدار
را طلبكار ميشود هرچند قيمت آنها تنزل كرده باشد.
(مسأ له 1963)
هرگاه مرد از اول قصدش اين باشد كه مهريه زن را نپردازد, عقدصحيح است
ولى بر او واجب است مهريه را بپردازد.
شيربها
(مسأ له 1964) دادن و گرفتن شيربها اگر به عنوان جعاله باشد
حلال است مثلاداماد اين پول را به پدر يا برادر دختر بدهد
تا واسطه شوند و دختر را به ازدواج با او راضى كنند, همچنين اگر به
عنوان هديه به
پدر دختر باشد حلال است . ولى اگر دختر راضى به ازدواج باشد و داماد براى آنكه
پدر يا برادر يا عموى دختر
مانع ازدواج نشوند چنين پولى را بدهد و قلبا راضى به پرداخت آن
نباشد, گرفتن شيربها حرام است .
جهيزيه
(مسأ له 1965) تهيه جهيزيه يعنى اسباب و لوازم ضرورى
زندگى مشترك به عهده مرد است .
(مسأ له 1966) جهيزيه اى
كه زن به خانه شوهر ميبرد, جزو اموال اوست وهنگام طلاق ميتواند
همه آن را با خود ببرد بلكه در هر صورت اختيار بااوست .
(مسأ له 1967) كادوهايى
كه براى زن آورده اند جزو دارايى زن ميباشد وكادوهايى كه به طور
مشترك براى زن و شوهر آورده اند نصف آن جزو دارايى زن به شمار ميآيد.
فسخ عقد ازدواج
(مسأ له 1968) اگر مرد بعد از عقد بفهمد كه زن يكى از عيوب
ذيل را داردميتواند بدون طلاق عقد را به هم بزند:
1 ـ ديوانگى . 2 ـ خوره . 3
ـ پيسى . 4 ـ كورى . 5 ـ زمينگيرى . 6 ـ پارگى يابستگى غير طبيعى
شرمگاه بطورى كه آميزش جنسى ممكن نباشد.
زن نيز اگر بعد از عقد
بفهمد شوهر او ديوانه است , از آميزش جنسى عاجزاست و يا بيضه هاى او
را كشيده اند, ميتواند
بدون طلاق عقد را به هم بزند. (مشروح اين مطالب در كتابهاى فقهى
آمده است )اگر
زن شل باشد به طورى كه شل بودن او واضح باشد و يا افضأ شده باشد ومرد
بخواهد از او جدا شود, بنابر احتياط بايد طلاق هم بدهد.
در صورتى كه
معلوم شود مرد آلت جنسى ندارد, فسخ عقد اشكال دارد و بنابراحتياط اگر
بخواهد جدا شود, بايد با طلاق از هم جدا شوند.
(مسأ له 1969) هرگاه
زن به خاطر ناتوانى مرد از آميزش جنسى عقد را به هم بزند شوهر بايد
نصف مهر را بدهد
ولى اگر به علت عيوب ديگر, مرد يا زن عقد را فسخ كند, چنانچه مرد
با زن آميزش
نكرده باشد چيزى بر عهده اونيست و اگر آميزش كرده است , بنابر احتياط
تمام مهر را بايد بپردازد.
(مسأ له 1970) عيوب
ديگرى مانند باكره نبودن و عقيم بودن زن يا مرد موجب اختيار فسخ
عقد نيست , مگر
آنكه در عقد شرط كرده باشند كه آن عيب خاص يا هيچگونه عيبى نداشته
باشد يا در معرفى
قبل از عقد او را كاملا صحيح وسالم توصيف كرده باشند و عقد بر اساس
آن توصيفات منعقد شده باشد.
ازدواج موقت
يكى از راههاى مهم جلوگيرى از فحشا و انحراف در جامعه ازدواج
موقت است , اميرالمؤمنين على (ع ) فرمودند: ((اگر
از ازدواج موقت جلوگيرى نشده بود هيچ مسلمانى تن به زنا نميداد. ))
(9) از اين رو
روايات زيادى از ائمه اطهار(ع ) در ترغيب به ازدواج موقت وارد شده است تا
آنجا كه از سنتهاى پيامبر
اكرم (ع ) قلمداد گشته و ترك آن مورد مذمت قرار گرفته است .
(10) وچنانچه
كسى توان ازدواج دائم را نداشته باشد و بترسد دچار گناه و فحشاگردد اقدام
به ازدواج موقت
بر او واجب خواهد شد. بجاست هدف اصلى ازتشريع ازدواج موقت در جوامع
مذهبى تشريح
شود تا مردم با فرهنگ اصيل اسلام به دور از تعصبات و عادات جاهلى آشناتر
گردند.
(مسأ له 1971
) ازدواج موقت هر چند براى لذت جنسى نباشد بلكه به قصدمحرم شدن با
نزديكان
آن دختر باشد, جائز است ولى دخترى را كه به ازدواج موقت در ميآورند بنابر
احتياط
بايد در حدى باشد كه قابل بهره گيرى جنسى باشد, مثلا اگر كوچك است بايد مدت
را به اندازه اى
زياد كنند كه دوران آمادگى دختر را شامل شود, هر چند بعد از عقد, مدت
را ببخشند.
(مسأ له 1972) بنابر
احتياط شوهر بيش از چهار ماه نبايد نزديكى با همسرموقت خود را ترك
كند.
(مسأ له 1973) در ازدواج
موقت اگر زن شرط كند كه شوهر با او نزديكى نكند,عقد و شرط او
صحيح است و شوهر
فقط ميتواند لذتهاى ديگر ببرد ولى اگربعدا به اين امر راضى شود,
مانعى ندارد.
(مسأ له 1974
) در ازدواج موقت , زن حق خرجى ندارد هر چند باردار باشد واز شوهر ارث
نميبرد و شوهر هم از او ارث نميبرد و حق واجب همخوابى نيز ندارد.
و در صورتى كه حق
شوهر از بين برود زن نميتواند بدون اجازه اواز خانه بيرون برود بلكه
بنابر احتياط مطلقا بدون اجازه شوهر از خانه خارج نشود.
(مسأ له 1975
) در ازدواج موقت اگر زن نداند كه حق خرجى و همخوابى ندارد عقد او
صحيح است و براى آنكه مسأ له را نميدانسته , حقى بر شوهرپيدا نميكند.
(مسأ له 1976)
پدر يا جد پدرى ميتوانند براى محرم شدن , فرزند نابالغ خودرا بطور موقت
به عقد كسى
درآورند, به شرط آنكه بنابر احتياط مدت عقد رابه اندازه اى قرار دهند كه
دختر يا پسر نابالغ
تا آن مدت , قابليت بهره گيرى جنسى پيدا كند و نيز به شرط آنكه آن عقد
مفسده اى براى آنها
نداشته بلكه بنابر احتياط هم براى دختر و هم براى پسر نفع داشته باشد.
(مسأ له 1977)
مرد ميتواند مدت ازدواج موقت را ببخشد و به آن پايان دهد,در اين صورت
اگر نزديكى
كرده بايد تمام مهريه و اگر نزديكى نكرده بايدنصف آن را بدهد.
(مسأ له 1978) مرد
ميتواند زنى را كه صيغه اوست به عقد دائمى درآورد, ولى بايد نخست
باقيمانده مدت را ببخشد, سپس او را عقد كند.
روابط
زن و شوهر
شوهر بايد بداند خداوند همسر را وسيله آرامش , راحتى , انس
و حمايت او قرار داده است پس او را نعمتى از سوى
خداوند بداند و همواره مورد كرامت ,محبت , رحمت و ارفاق قرار دهد و در
رفع نيازهاى مشروع
او تلاش كند و اگركارى از روى جهل و نادانى از او سر زد, گذشت نمايد. زن
نيز بايد در غير معصيت
و گناه از شوهر خود اطاعت كند و در مقابل خواسته هاى مشروع او
سرپيچى نكند از
اميرالمؤمنين (ع ) نقل شده است كه فرمودند: جهاد زن اين است كه خوب
شوهردارى كند. (11)
(مسأ له 1979) زنى كه
عقد دائم شده است , نبايد بدون اجازه شوهر از خانه بيرون برود, هر چند
با حق شوهر منافات نداشته
باشد و بايد خود را براى لذتهاى جنسى هر وقت كه او ميخواهد تسليم
كند و بدون عذر شرعى
ازآميزش جنسى جلوگيرى نكند و مادامى كه به وظيفه اش عمل كند,
تهيه غذا,لباس , مسكن
و ديگر احتياجاتش به طور متعارف بر شوهر است و اگر شوهرتهيه نكند
چه بتواند و چه نتواند, بنابر احتياط مديون زن خواهد بود.
(مسأ له 1980) اگر
زن در كارهايى كه در مسأ له پيش گفته شد از شوهر اطاعت نكند گناهكار
است و حق خوراك و پوشاك
و مسكن ندارد و مهريه او از بين نميرود. ولى اگر نزد شوهر بماند
اگر چه به وظيفه اش عمل نكند, بنابر احتياطشوهر بايد نفقه اش را بدهد.
(مسأ له 1981) براى
عمل به وظايف واجب مثل يادگرفتن مسائل شرعى موردنياز يا رفتن به
حج واجب و يا صله رحم , اجازه شوهر لازم نيست .
(مسأ له 1982)
مرد حق ندارد زن خود را به كارهاى خانه مانند نظافت ,شستشو, پخت و پز يا
خريد وادار نمايد.
(مسأ له 1983)
مخارج سفر غير ضرورى و غير متعارف زن اگر بيشتر ازمخارج وطن باشد به س
عهده شوهر نيست
مثل سفر حج . ولى اگر شوهر او را به سفر ببرد, بايد خرج سفر او را بدهد. در
سفر ضرورى و متعارف نيز بنابراحتياط شوهر بايد هزينه سفر را بدهد.
(مسأ له 1984) هرگاه
زن مطالبه خرجى كند و شوهر ندهد ميتواند به حاكم شرع كه مجتهد
جامع الشرائط
است , مراجعه كند تا او را به پرداخت خرجى وادار كند و اگر ممكن نباشد
ميتواند با
اجازه حاكم شرع هر روز به اندازه خرجى آن روز از مال او بردارد و اگر مجبور
شود كه خودش هزينه
زندگى خود را تأ مين كند, ميتواند بدون اجازه او از منزل خارج شود
و در مدتى كه كار ميكند اطاعت شوهر بر او واجب نيست .
(مسأ له 1985)
مرد اگر دو زن دائمى داشته باشد و نزد يكى از آنها يك شب بماند, واجب است
نزد ديگرى نيز
يك شب در ضمن چهار شب بماند و درغير اين صورت نيز بنابر احتياط بايد
هر چهار شب , يك شب نزد زن بماند.
(مسأ له 1986) مرد
نميتواند بيش از چهار ماه , نزديكى با همسر دائمى وجوان خود را ترك
كند, بلكه در
غير جوان نيز بنابر احتياط ترك نكند. و اگر زن جوان باشد و در اين مدت
بيم آن برود كه به
گناه بيفتد, احتياط آن است كه طورى رفتار كند كه او به گناه نيفتد.
(مسأ له 1987
) اگر زن در كمتر از چهار ماه , از شوهر درخواست كند با اوآميزش كند
بنابر احتياط مرد بايد قبول كند.
(مسأ له 1988) بنابر
احتياط جايز نيست مرد با آلت مصنوعى يا وسيله ديگرى غير از اعضاى
خود همسرش را ارضأ كند.
(مسأ له 1989
) نقل قصه ها و صحنه هاى جنسى براى تحريك كردن همسرجايز است , به
شرط آنكه مفسده اى در پى نداشته باشد.
(مسأ له 1990) شوهر
ميتواند به زن امر كند كه به نحو خاصى آرايش كند يالباس دلخواه او
را بپوشد.
(مسأ له 1991
) زن بايد چيزهايى را كه موجب نفرت و بى رغبتى در روابطجنسى شوهر
ميشود از خود دور كند.
(مسأ له 1992) بر
مرد واجب است مسائل اعتقادى و احكام مورد نياز را به زنش بياموزد و بر
زن نيز واجب است آنها را فرا بگيرد. اين وجوب براى مرد, كفايى است .
(مسأ له 1993) زن حق ندارد با شوهر خود قهر كند يا او را كتك بزند.
(مسأ له 1994) زن اگر
به وظايف زناشويى عمل نكند مرد ميتواند او رانصيحت كند و اگر
مؤثر نبود در بستر از او
كناره گيرى كند و اگر آن نيز مؤثرنبود او را تنبيه كند, مشروط بر
اينكه
ديه به عهده او نيايد و تنبيه در بهبودوضعيت طرفين مؤثر باشد.
پاورقى
1- مستدرك الوسائل , كتاب النكاح , باب 1 از ابواب ((مقدمات
النكاح )), حديث 15 و 18. 2- وسائل الشيعه ,
كتاب النكاح , باب 1 از ابواب مقدمات النكاح و آدابه , حديث 5 و 11.
3- وسائل
الشيعه , كتاب النكاح , باب 2 از ابواب مقدمات النكاح و آدابه , حديث 3و 7.
4-
وسائل الشيعه , كتاب النكاح , باب 28 از ابواب ((مقدماته و آدابه )), حديث 2.
5- دولت اگر روزانه
از هر ايرانى يك تومان بگيرد و در حسابى به نام وام ازدواج جوانان
ذخيره كند,
بعد از 5 سال بيش از يك صد ميليارد تومان پول جمع آورى خواهد كرد و
به راحتى ميتواند
به هر زوج جوان يك يا دو ميليون تومان وام بلند مدت يا كمك بلا
عوض بدهد.
اين مبلغ را ميتوان به صورت ماليات ثابت به قبض آب يا برق افزود و
بدين
ترتيب بدون آنكه به كسى فشار وارد شود مشكل اقتصادى ازدواج را حل كرد.
6- در صورتى كه
در اثناى عده , مسلمان شود, بعضى از فقهأ ميگويند عقد به قوت خود
باقيست و بعضى اشكال ميكنند.
7- ظاهرا در
زمان پيامبر اكرم6 يك درهم , يك دهم دينار ارزش داشته و به عبارت ديگر
هر دينار
ده درهم بوده است پس مهرالسنة ((500 درهم نقره )) معادل ((50 دينار)) يا
((50
مثقال شرعى طلا)) بوده است . اگر هر مثقال شرعى ((515625/3 گرم طلا)) باشد
مجموعه مهرالسنة ((78125/175گرم طلاى خالص )) است .
اين مقدار
طلا در نيمه اول سال1378 تقريبا معادل 000/200/1 تومان بوده است . بعضى
نيز معتقدند همان 500 درهم نقره معيار است نه معادل آن به طلا.
8- وسائل
الشيعه , كتاب النكاح , باب 52 از ابواب ((مقدمات النكاح و آدابه )), حديث 3.
9- برگرفته از وسائل
الشيعه , كتاب النكاح , باب 1 از ابواب المتعة , حديث 2 و 20 و 24 و 25.
10- وسائل الشيعه , كتاب النكاح , باب 2 از ابواب متعة .
11- نهج البلاغه عبده , كلمات قصار, شماره 135.
|