|
 
احكام دروغ , غيبت و ديگر گناهان
مربوط به زبان
عامل مهمى كه باعث ميشود اعضاى يك جامعه پايبند به اصول اخلاقى
باشندو از گناه و بزهكارى پرهيز كنند, احساس
شخصيت است . هر قدر انسانهاخود را در چشم ديگران محترم و عزيزتر بيابند,
بيشتر به اصول دينى و
قوانين اجتماعى مقيد ميشوند. اگر كسى احساس شخصيت نكند, احترام به
قانون برايش اهميتى نخواهد داشت .
او با خود ميگويد گناه و قانون شكنى نميتواند وضع مرا بدتر از
اين كند. اسلام با توجه به اين
نكته مهم هر گونه عملى را كه لطمه به آبرو و شخصيت افراد جامعه
باشد, تحريم كرده و آنرا
از بزرگترين گناهان ميشمارد. در قرآن وسنت بر اين امر بسيار تأ كيد شده
است تا آنجا كه احترام
مؤمن از خانه خدابيشتر قلمداد شده است . به همين دليل غيبت , دروغ ,
توهين , تحقير,
سخن چينى , افشاگرى , استهزأ , سرزنش , زخم زبان , دشنامگوئى , دهنكجى , دست
انداختن و مسخره كردن
ديگران اكيدا حرام است . حتى اگر كسى اجازه بدهدكه از او غيبت كنند,
باز غيبت از او روا نيست زيرا آثار مخرب خود راداراست .
(مسأ له 1761
) دروغگويى از گناهان كبيره است و مصلحت انديشى مجوز آن نيست .
(مسأ له 1762) براى دفع
ضرر و خطر از خود يا مؤمن ديگر و يا آشتى دادن مؤمنان ميتوان دروغ
ولى بنابر احتياط در اين موارد
هم اگر بتواند توريه كند (مثلا دو پهلو سخن بگويد) بايد توريه كند
و دروغ نگويد.
(مسأ له 1763) نوشتن
و نقل قصه هاى دروغ و داستانهاى تخيلى گرچه آثارمثبت تربيتى داشته
باشد جايز نيست مگر آنكه تصريح شود كه اين قصه ها غيرواقعى است .
(مسأ له 1764) سخنران و
واعظ نبايد چيزى را كه نميداند واقعيت دارد, به صورت امر قطعى نقل
كند.
(مسأ له 1765
) دروغگوئى حرام است خواه جدى باشد يا شوخى , خواه مفيدباشد يا مضر.
(مسأ له 1766) دروغگوئى در مدح و ثناى ديگران حرام است .
(مسأ له 1767) تعريف
كردن از مردگان بى بند و بار و افراط و اغراق در مدح اشخاص به دروغ , جايز
نيست .
(مسأ له 1768) دروغ گفتن
به همسر و فرزندان جايز نيست ولى ميتواندتوريه كند و بنابر احتياط
نبايد به آنها وعده اى بدهد كه قصد انجام آنرا ندارد.
(مسأ له 1769) اگر
از اول قصد داشته باشد به قول خود عمل نكند, حرام است و اگر از اول قصد
بدقولى نداشته باشد ولى
بعدا بخواهد مسامحه و كوتاهى بكند, بنابر احتياط جايز نيست مگر آنكه
از اول بطور مشروط وعده دهد.
(مسأ له 1770) غيبت
يعنى بازگو كردن كار خلاف , صفت ناپسند, نقاط ضعف و معايب مؤمن در
غياب وى در نزد كسى كه از آن بياطلاع است .
(مسأ له 1771) در
حرمت غيبت فرق نميكند كه غيبت كننده قصد تحقيرداشته باشد يا از روى
دلسوزى غيبت كند مثلا بگويد بيچاره فلانى هميشه مقروض است
(مسأ له 1772
) غيبت حرام است اگرچه شخصى كه از او غيبت ميكنند راضى باشد.
(مسأ له 1773) غيبت
حرام است اگرچه شخصى كه از او غيبت ميكنندناراحت نشود و حتى صريحا
اجازه غيبت بدهد.
(مسأ له 1774) غيبت
حرام است اگرچه شخصى كه از او غيبت ميكنند, گناهان كبيره انجام دهد
مثلا نماز نخواند.
(مسأ له 1775) غيبت
حرام است اگرچه با اشاره و كنايه صورت گيرد, مثلابگوئيم الحمدلله ما
خسيس نيستيم و با اين سخن به مخاطب بفهمانيم كه فلانى خسيس است .
(مسأ له 1776)
غيبت كسى حرام است كه مؤمن باشد يعنى به اصول پنجگانه معتقد باشد.
بلكه بنابر احتياط غيبت از هيچ مسلمانى جايز نيست .
(مسأ له 1777) غيبت از بچه مميز بنابر احتياط جايز نيست .
(مسأ له 1778) بنابر احتياط غيبت از مرده جايز نيست .
(مسأ له 1779) غيبت
شامل همه عيوب پنهانى چه جسمانى و چه اخلاقى وچه رفتارى ميشود.
(مسأ له 1780) ذكرعيبهاى
ظاهرى غيبت نيست , اما اگرموجب اهانت ياآزردگى شود, حرام است .
(مسأ له 1781)
ذكر صفاتى كه همه از آن مطلعند اگر هتك و تحقير نباشداشكالى ندارد.
(مسأ له 1782) هر چيزى
كه عيب محسوب شود جايز نيست گفته شود مگرآنكه علنى باشد و نقل
آن لطمه به شخصيت فرد نباشد.
(مسأ له 1783) كسى
كه به او ظلم شده است ميتواند براى دادخواهى از ظالم غيبت كند اما
بنابر احتياط نزد كسى
غيبت كند كه بتواند حق او را بازستاند وثانيا از ظلمى كه به وى شده
است سخن بگويد نه عيوب ديگر ظالم .
(مسأ له 1784) اگر انسان
طرف مشورت قرار گيرد ميتواند به قصدخيرخواهى غيبت كند مثل اينكه
كسى بخواهد با معتادى
ازدواج كند و ازاعتيادش بياطلاع باشد, در اين صورت ميتوان به قصد
خيرخواهى او را ازاين قضيه
مطلع كرد, بلكه در اينگونه موارد ابتدائا نيز اطلاع دادن واجب است .
(مسأ له 1785) اگر مؤمنى
در معرض لطمه و ضرر بزرگى قرار گيرد و چاره اى جز گفتن عيب طرف
مقابل نباشد, غيبت
جايز است اگر چه از ما پرسش نكرده باشد, مثل آنكه بخواهد با كسى شريك شود
و نداند كه او كلاه بردار است .
(مسأ له 1786) غيبت فاسق
جايز نيست مگر نسبت به گناهى كه به طور علنى مرتكب ميشود نه
گناهانى كه به طور پنهانى مرتكب ميشود.
(مسأ له 1787) كسى كه
غيبت كرده است بايد هم توبه كند و هم بنابر احتياط ازكسى كه پشت سر
او صبحت كرده است ,
حلاليت بجويد مگر آنكه موجب كدورت و نزاع شود كه در آن صورت نبايد
به وى اطلاع دهد بلكه بايد براى اوآمرزش بطلبد.
(مسأ له 1788)
شنونده غيبت بنابر احتياط بايد از كسى كه از او غيبت شده است دفاع كند.
(مسأ له 1789) اگر بدانيم
كه شنونده غيبت بدون عذر از غيبت شونده دفاع نكرده است از عدالت
ساقط ميشود, ولى تا ثابت نشود نميتوان او را فاسق دانست .
(مسأ له 1790) اگرمعلوم
باشد كه غيبت كننده بدون مجوز غيبت ميكند ازعدالت ساقط ميشود.
(مسأ له 1791) عيبجويى و
تنقيص مسلمانى كه در تلويزيون در حال اجراى برنامه است , جايز نيست .
(مسأ له 1792) افشاى عيوب
مربوط به پدر يا مادر يا اجداد شخص نيز غيبت است مثل آنكه بگوئيم
فلانى مادرش شلخته بود يا پدرش خسيس است .
(مسأ له 1793) نفى كمال
و ترجيح يكى بر ديگرى مثل آنكه بگوئيم فلانى ازفلانى داناتر است يا
فلانى شجاع نيست , در صورتى جايز است كه تنقيص نباشد.
(مسأ له 1794) اگر
مخاطب اسم شخص خاطى را شنيده باشد ولى او رانشناسد, جايز نيست وقتى
او را ميبيند بگوئيم
اين همان شخص است , مگرآنكه آن گناه را علنى مرتكب شده باشد.
(مسأ له 1795) تجسس از عقائد قلبى و اسرار شخصى ديگران حرام است .
(مسأ له 1796) نجوا به
گناه يعنى تبادل مطالب سرى براى ارتكاب گناه ياآسيب وارد كردن به يك
مسلمان يا استهزاى
او حرام است , خواه با گفتگو درجاى خلوت يا در حضور ديگران به طور
زير گوشى يا با اشاره چشم و ابرو.
(مسأ له 1797
) سؤ ظن يعنى بد گمانى به مسلمان و ترتيب اثر به آن حرام است .
(مسأ له 1798) اشاعه
فحشأ يعنى رواج دادن گناه در بين مسلمانان حرام است , خواه عمل خارجى
خود گناه را رواج دهد يا نسبت آن را به شخصى شايع كند.
(مسأ له 1799) دشنام
و توهين به مؤمن حرام است اگرچه طورى بگويد كه فقط خودش بشنود
و ديگرى متوجه نشود.
(مسأ له 1800) اگر به مسلمانى
فحش ناموسى بدهد و توجه داشته باشد كه با اين كار نسبت زنا به
خواهر
يا مادر او ميدهد, بايد به دستور قاضى هشتادضربه شلاق به او بزنند.
(مسأ له 1801) اگر از روى عصبانيت , فحش ناموسى بدهد, بايد تعزير شود.
(مسأ له 1802) اگر كسى
به ديگرى كلماتى كه متضمن تحقير و توهين است ,بگويد مثل الاغ , سگ
, خوك , احمق ,
ديوانه , مردك , كور, كر, لال , ترسو,خسيس و امثال اينها بايد تعزير شود.
(مسأ له 1803) اگر كسى
راجع به اهالى يك شهر لطيفه يا طنز بگويد و به شخص معينى اشاره
نداشته باشد غيبت نيست ولى اگر توهين به اهالى آن شهرباشد, حرام است .
(مسأ له 1804) به دروغ قسم خوردن از گناهان بزرگ است .
(مسأ له 1805
) قسم راست كه در محاورات رائج است , مكروه است . درحديث است كه زياد قسم
خوردن نشانه حماقت است (1)
پاورقى
اميرالمؤمنين (ع ) فرمود: للاحمق مع كل قول يمين . (غرر و درر
گردآورى عبدالواحد آمدى ).
|