تكليف و تقليد

تكليف شدن , رسيدن به مرحله اى از رشد است كه از آن پس انسان بايد اوامر ونواهى الهى را مراعات كند.

هر يك از نشانه هاى زيرعلامت بلوغ و رسيدن به تكليف شرعى است :

(مسأ له 1)

1. تمام شدن پانزده سال قمرى در مرد و نه سال قمرى در زن (1).
2. بيرون آمدن منى در خواب يا بيدارى , با اختيار يا بياختيار.
3. روييدن موى زبر روى زهار.

بالغ شدن به استناد روييدن موى زبر در صورت و پشت لب و درسينه و زير بغل و درشت

(مسأ له 2)

شدن صدا و مانند اينها اشكال دارد.
در اين موارداحتياط ترك نشود يعنى اگر يكى از اين علائم را در خود ديد ولى نشانه هايى كه در مسأ له قبل گفته شد در او نبود, بايد احتياط كند يعنى عبادات واجب رابجا آورد ولى در عين حال بدون اجازه ولى در اموال خود تصرف نكند, ديگران نيز با او معامله نكنند, حد شرعى نيز بر او جارى نشود.

مسائلى را كه انسان غالبا به آنها احتياج دارد, واجب است ياد بگيرد يا طريق احتياط در آنها

(مسأ له 3)

را بداند.
نيز اگر احتمال بدهد كه به مسأ له اى احتياج پيدا بكند بايد بنابر احتياط آن را ياد بگيرد.
(2) بر هر مكلفى كه به مرحله اجتهاد نرسيده , واجب است درفروع دين يعنى احكام عملى , از

(مسأ له 4 )

فقيهى واجد شرايط تقليد كند و يا راه احتياط برگزينديعنى طورى عمل كند كه يقين كند به تكليف خود عمل كرده است مثلا اگربعضى از فقها كارى را حرام و بعضى مباح ميدانند, آن كار را ترك كند و اگربعضى كارى را واجب و بعضى مستحب ميدانند آن كار را انجام دهد.

 تقليد

همانطور كه در هر رشته اى به متخصص و كارشناس مربوط به آن , مراجعه ميشود, براى شناخت و عمل به دستورات دينى نيز بايد به متخصص آن كه فقيه نام دارد مراجعه كرد, نظر فقيه را فتوا و عمل به آن را تقليد ميگويند.

شرائط فقيهى كه ميتوان از او تقليد كرد, اين است كه مرد, عاقل ,بالغ , شيعه دوازده

(مسأ له 5)

امامى , زنده , عادل و اعلم باشد يعنى از فقهاى زمان خودخبره تر باشد نيز بايد حريص به دنيا نباشد.
همچنين بايد موثق باشد يعنى فراموشى و اشتباهش از حد متعارف بيشتر نباشد و سابقه فسق معروفى دربين مردم نداشته باشد.
به فتواى شاذ و نادر فقيه اعلم نيز نميتوان عمل نمود(3).

شرط عدالت در فقيه و امام جماعت و قاضى و شاهد و موارد ديگربه اين معناست كه

(مسأ له 6)

صفت نفسانى ريشه دارى در شخص باشد كه او را به انجام واجبات و ترك محرمات و امور منافى با مروت (4) وا دارد و نشانه آن اين است كه در ظاهر شخص خوبى باشد يعنى اگر از اهل محل يا همسايگان يا كسانى كه با او معاشرت دارند وضع او را بپرسند عدالت او را تأ ييد كنند.

فقيه و اعلم واجد شرائط را از سه راه ميتوان شناخت :

(مسأ له 7)

1. يقين پيدا كردن به اجتهاد و اعلميت , 2. شهادت دو نفر عالم عادل (به شرطآنكه دو نفر عالم ديگر با گفته آنان مخالفت نكنند).
3. شهرت يعنى اجتهاد و اعلميت او به حدى در بين اهل علم شايع باشدكه به آن اطمينان پيدا شود.

در تقليد نبايد از ديگرى تبعيت كرد بنابر اين همسر و فرزندان نبايدتابع سرپرست خانواده

(مسأ له 8)

باشند.
ولى اگر دختر يا پسر تازه بالغ از گفته پدر به اعلميت كسى اطمينان پيدا كنند ميتوانند به گفته او اكتفا كنند.

اگر بداند كه يكى از فقها اعلم از ديگران است ولى نتواند او راتشخيص دهد بايد احتياط كند

(مسأ له 9)

و اگر احتياط ممكن نباشد بايد ازكسى تقليدكند كه احتمال اعلميت او بيش از ديگران است .
و اگر احتمال اعلميت در چندنفر يكسان باشد يا چند فقيه در يك سطح باشند, باز وظيفه احتياط است .
به دست آوردن فتواى فقيه چهار راه دارد:

(مسأ له 10)

1. شنيدن از خود فقيه , 2. شنيدن از دو نفر عادل ,3. اطمينان حاصل از نقل شخص معتبر, 4. دستخط يا رساله قابل اطمينان ,

اگر انسان احتمال بدهد كه فتواى فقيه عوض شده است , و تحقيق براى او مشقت نداشته

(مسأ له 11)

باشد, بنابر احتياط بايد تحقيق كند و در زمان تحقيق به فتواى سابق عمل كند به شرط آنكه بلافاصله در صدد تحقيق برآيد.
ولى اگر تحقيق را با تأ خير انجام دهد, بايد در زمان تحقيق بنابر احتياط,احتياط كند.

اگر فقيه اعلم در مسئله اى فتوا بدهد, مقلد نميتواند در آن مسأ له به فتواى فقيه ديگر عمل

(مسأ له 12 )

كند, ولى اگر فتوا ندهد و بگويد احتياط آن است كه فلان طور عمل شود مقلد يا بايد به اين احتياط كه احتياط واجب نام داردعمل كند و يا با رعايت سلسله مراتب به فقيه ديگرى كه در آن مسأ له فتواى صريح دارد, رجوع كند.
البته چنانكه در مقدمه گفتيم احتياطهاى اين رساله قابل رجوع نيست .
اگر فقيه اعلم , قبل يا بعد از بيان فتوا, احتياط كند, آن احتياط,احتياط مستحب نام دارد

(مسأ له 13)

و ميتوان به آن عمل نكرد.
مثل آنكه بگويد ظرف نجس با يك مرتبه شستن پاك ميشود, اگر چه احتياط آنست كه سه مرتبه بشويند.
تقليد از فقيه ميت ابتدائا جايز نيست , بنابر اين كسى كه به تازگى مكلف شده است , بايد

(مسأ له 14)

از فقيه اعلم زنده تقليد كند و نميتواند از فقيهى كه مرحوم شده است تقليد نمايد.
اگر فقيهى كه انسان از او تقليد ميكند از دنيا برود, بايد بنابراحتياط به فقيه زنده جامع

(مسأ له 15)

الشرائط رجوع كند و در صورتى كه او اجازه داد برتقليد او باقى باشد.
ولى اگر فقيهى كه از دنيا رفته اعلم باشد, مقلد در مسائلى كه آموخته و به آنها عمل كرده است , در صورتى كه فراموش نكرده و به فتواى فقيه زنده عدول نكرده باشد بايد بر تقليد او باقى باشد ودر بقيه مسائل بايدبين فتواى فقيه سابق و اعلم فقهاى زنده احتياط كند.

اگر انسان به فتواى فقيهى عمل كند, بنابر احتياط ديگر نميتوانددر آن مسأ له از فقيه ديگر

(مسأ له 16 )

تقليد كند, مگر آنكه فقيه ديگر از فقيه اول عالمترشده باشد, كه در اين صورت لازم است به فتواى فقيه ديگر برگردد.

اگر براى كسى مسأ له اى پيش بيايد و احتمال بدهد كه نظرفقيه اعلم با غير اعلم درآن

(مسأ له 17)

مسأ له فرق داشته باشد و دسترسى به اعلم نداشته باشد, بنابر احتياط, لازم است احتياط كند يا صبر كند تا فتواى اعلم را به دست آورد.
ولى چنانچه تأ خير واقعه و احتياط ممكن نبوده يا مشقت داشته باشد و از انجام عمل محذورى پيش نيايد ميتواند با رعايت سلسله مراتب ازغيراعلم تقليدكند.
اگر كسى مسأ له شرعى بپرسد, كسى كه جواب ميدهد اگر اعلميت مرجع خود را احراز

(مسأ له 18)

نكرده باشد و احتمال دهد كه تقليد سؤال كننده صحيح است , بايد فتواى مرجع تقليد او را برايش بگويد نه فتواى مرجع تقليد خود را.
(مسأ له 19) اگر كسى فتواى فقيهى را به ديگرى بگويد و بعد بفهمد كه اشتباه كرده است , در صورتى كه مشقت نداشته باشد بايد اشتباه را برطرف نمايد.
همچنين اگر فتواى آن فقيه عوض شده باشد, در صورتى كه مشقت نداشته باشد بايد بنابر احتياط به او خبر دهد.

اگر مكلف مدتى اعمال خود را بدون تقليد انجام دهد, در صورتى اعمال سابق او صحيح

(مسأ له 20)

است كه هم مطابق با فتواى مجتهدى كه بايد ازاو تقليدميكرده باشد و هم مطابق با فتواى مجتهدى كه فعلا بايد از او تقليد كند.

مقلدى كه در حد قابل توجهى مقدمات اجتهاد را طى كرده است ,اگر اطمينان يا گمان

(مسأ له 21)

داشته باشد كه نظر مرجع تقليد او بر خلاف واقع است ,نميتواند در آن مسأ له از او تقليد كند و بايد احتياط كند.

كسى كه به مرحله اجتهاد رسيده است , جايز نيست از ديگرى تقليد كند و كسى كه به

(مسأ له 22) مرحله اجتهاد نرسيده است نبايد در مسائل شرعى فتوا بدهد و چنانچه بدون داشتن قدرت استنباط در مسأ له اى فتوا دهد,مسئول اعمال تمام كسانى است كه ناآگاهانه به گفته او عمل ميكنند.

پاورقى 
1ـ پانزده سال قمرى در حدود 164 روز زودتر از 15 سال شمسى تكميل ميشود, و نيز نه سال قمرى در حدود 98 روز زودتر از نه سال شمسى كامل ميگردد.
2ـ شيخ انصارى اعلى الله مقامه در رساله عمليه خود كسى را كه فراگيرى مسائل مورد ابتلا را ترك كند و در صدد ياد گرفتن آنها نباشد, فاسق ميداند(اجود التقريرات , باب مقدمه واجب , ص 158).
نيز درحديث است كه :اف لكل مسلم لميجعل له فى كل اسبوع يوما يتفقه لدينه يعنى چه بد وضعيتى دارد مسلمانى كه در هفته يك روز را به آموزش دين اختصاص ندهد.
3ـ اگر فقيه اعلم , حريص به دنيا باشد و يا سابقه فسق معروفى داشته باشد و يافتواى شاذ و نادر بدهد و يا اشتباهش از حد متعارف بيشتر باشد يا مرتكب امورمنافى با مروت و يا مرتكب گناه صغيره باشد, بايد بين او و فقيهى كه اين نقصها را ندارد و اعلم از بقيه است , احتياط نمود.
4ـ در تعريف امور منافى با مروت معمولا ميگويند: امورى است كه مغاير باشؤونات و موقعيت شخص باشد.