دختران پسر نما و پسران دختر نما

عباس محمدى اصل

يكم

تغييرات ساختمان لگن مادينگان از نخستين تغييرات ارگانيك در جهت راست قامتي بود كه تحول ستون مهره‌ها را در پي داشت. اين تغييرات، از جهت تحول ساختار دندان‌ها و تطويل دوران رشد جمجمه و مغز و بلوغ و ضرورت تغذيه نوزادان، به حضور زنان وابستگي يافت و سهم‌بري غذا از راه شكار را در مرحله دوم اهميت، پس از جمع‌آوري خوراك قرار داد. از اين رو، زنان در ايجاد منزلگاه و سفال، به كار گيري آتش، آغاز گاه‌شماري، طرح سخن‌گويي و خردورزي، ابداع آثار هنري و پاسخ مقدس به امر خلود، بر مردان پيشي گرفتند و مُهر خاستگاه مادينه هستي را در ضمير ناخودآگاه آدمي حك كردند. در اين ميان، اجتماع كشاورزي به تشويق زايش و ستايش مادران خوراك دهنده پرداخت و تلقي از زن را به‌عنوان مادر انسان و مادر زمين خوش‌يمن يافت. جهان‌بيني انسان باستاني، با مترادف يافتن خروج نوزاد از زهدان با حركت از ظلمات به سوي نور، زن را ابر انساني تلقي نمود كه آرامش جاويد را در بازگشت به زهدان او قابل تصور ساخت و از اين لحاظ، پرستش خدايان زن را ارج ‌نهاد. اين وضعيت تا آن جا بر اهميت شخصيت دو جنسيتي حكم مي‌كرد كه در جشن ستايش و هنگام رژه سومريان از برابر پرستش‌گاه خدا بانو، مردان به نيمي از پيكر خود جامه زنانه مي‌پوشاندند و زنان نيمي از تن خود را با شال و تن‌پوش مردانه مي‌آراستند تا نشانه‌هاي ظاهري يكديگر را به‌عنوان پيوند دو جنس به عاريت گيرند.

تغيير اين وضعيت در تمدنِ دولت – شهر شورايي سومر كه با حضور جنگ طلبانه اقوام سامي - اكدي و مهاجم و مهاجر همراه بود به زعامت مردان در قالب شاه – شبانان و رهبران موسمي و فرماند‌هان نظامي انجاميد و با پيوستن آنان به جرگه شاه – ايزدان، نياز به خدا بانوان به عقب رانده شد. قهرمانان عصر پهلواني به‌عنوان نمادهاي قدرت جديد به تخطئه الگوهاي فكري مادرسالاري پرداختند تا با جاي‌گزيني باورهاي تازه ذهني، قدرتي را كه خود نمايندگي مي‌كردند تحكيم بخشند.

در اين شرايط، گرچه زنان عهد مادرسالاري با اجراي آيين وقف تن به پرستشگاه‌ها، به‌عنوان نذر و نياز و عبادتي ايثار گرانه، به نفي مالكيت مردانه برجسم‌خويش مي‌پرداختند؛ ليكن با حاكميت مردسالاري و عمده شدن غرايز جنسي، از يك‌سو نگاه شهواني به جنس مادينه باب گرديد و از طرفي ضرورت حفظ مالكيت بر اين جنس و تضمين صحت نسل برخوردار از ماترك مردان، به پوشيده ماندن زن از چشم نا محرمان و تعيين ملاك‌هايي در آرايش ظاهر وي به منظور متمايز سازي جنس ضعيف از جنس قوي و نيز افراد باكره و قابل تملك توسط ساير افراد برخوردار از مزيت جنس اول حكم كرد.

تحت اين شرايط، كاهنان اروپايي در زيرزمين واتيكان و در تقليد از اثبات علاقه پسرِ خدا بانو با مادر – معشوق خويش، در مراسم خون به قطع آلت رجوليت و تقديم آن به درگاه خدابانو چونان نياي مراسم ختنه جديد مي‌پرداختند.

در ايران باستان، از ناشناخته ماندن جنگاوراني نظير گردآفريد، به‌دليل فقدان لباس رزم زنانه تا برقراري رسم جديدتر خواهرخواندگي همان سير جريان دارد. با اين همه، پديده دختران پسرنما تا سه دهه پيش جلوه چنداني نداشت و از اين دوران است كه با طرح بحث حجاب اجباري، اين پديده رفته رفته نمود عمده مي‌يابد. در دهه اخير، بخشي از دختران و پسران و مخصوصاً دختران اين دوره به لحاظ احساس امنيت رواني در پوشش جنس ديگر، تا بدان‌جا پيش رفتند كه پسران دختر نما با برداشتن زير ابرو و تكان دادن زنانه بدن و آرايش مختصر و دختران پسرنما با پوشيدن لباس مردانه و آرايش مردانه مو و رفتار مردانه در صحنه جامعه ظاهر شدند. جالب اين‌جاست كه هرچند حركات دختران پسرنما نظير كلفت كردن صدا و رفتار قلدرانه باعث خنده و شوخي ناظران مي‌شود، ولي پسران دختر نما به شدت مورد اهانت آحاد جامعه قرار مي‌گيرند. از اين زاويه است كه تحليل جامعه شناختي چرايي و چگونگي تكوين و استمرار ساختي – كاركردي پديده دختران پسرنما و پسران دخترنما، در جامعه فعلي ايران از اهميتي تام برخوردار مي‌شود. شايد بتوان گفت دختران پسرنما و پسران دخترنما در نتيجه نابساماني يكپارچگي اجتماعي و نيز دستيابي به فضيلت خود پرستي، از فشار هنجارهاي سنتي و روحيه تقدير گرايانه حاكم بر وجنات مردسالارانه آن شانه خالي كرده‌اند.

دوم

پيدايش پديده اجتماعي دختران پسرنما و پسران دخترنما در جامعه معاصر ايران، نشان‌گر بروز نوعي بحران اخلاقي در مناسبات جنسي – جنسيتي جامعه ماست. اين بحران از يك سو نتيجه اعمال نظر نيروها و جناح‌هاي سنتي و نوين و از طرف ديگر برخورد آن‌ها با يكديگر و نيز تعارض اين وضعيت در مواجهه با شرايط و مقتضيات بين‌المللي است.

از اين نگره، در سطح بين‌المللي وقوع توسعه جنسيتي متضمن تفكيك پذيري و ادغام‌پذيري جنسيتي است. در اين‌جا تفكيك‌پذيري جنسيتي، معرف آن سطح از فرديت‌يابي شخصيتي زنان و مردان از حيث ايفاي نقش‌هاي تخصصي و تعلقات متعدد گروهي است كه ضمناً با تنفيذ هنجارهاي خاص و تعهد به ارزش‌هاي معيني هم همراه است. بنابراين، جلوه ديگر اين تفكيك‌پذيري جنسيتي همين ادغام شدن زنان و مردان در مشتركات مورد توافق جنسي در عرصه حيات اجتماعي، مثل كيفيت ايفاي نقش‌هاي تخصصي و تنوع عضويت‌هاي جمعي و كسب هنجارها و رعايت تعهدات عام گرايانه است. اين تفكيك‌پذيري جنسيتي البته از سوي منابع مالي و قدرت يا تغييرات اجتماعي و وفاداري‌هاي فرهنگي هم حمايت مي‌شود و ضمن خدمات‌رساني به نظام‌هاي فني و ديوان سالارانه و آموزشي و معرفتي، از طرف آن‌ها نيز پشتيباني مي‌گردد. پس به ‌طوركلي در سطح بين‌المللي، در نتيجه تلاقي تفكيك‌پذيري و ادغام‌پذيري جنسيتي، نوعي هم‌گرايي جنسي – جنسيتي رخ مي‌دهد كه طي آن، دو جنس مذكر و مؤنث به لحاظ ويژگي‌هاي ارگانيستي به هم نزديك يا با هم جابه‌جا مي‌شوند و در عين‌حال در عرصه تفكر و خلاقيت و عملكرد به تنوع و پيشرفت دست پيدا مي‌كنند.

ورود اين وضعيت به جامعه ما با اعمال نظر نيروها و جناح‌هاي سنتي و نوين برخورد مي‌كند. مثلاً بنيادگرايان براي بازگشت ثبات گذشته، در صدد بازگشت به سنن جنسيتي و احياي سلسله مراتب اقتدار مردسالارانه برمي‌آيند؛ ليبرال‌ها بر آزادي و حقوق فردي زنان و استفاده از روش‌هاي صلح آميز و قانوني براي برقراري مردم سالاري جنسيتي تأكيد مي‌كنند؛ افراطيون علي‌رغم ميل مردان به حفظ وضع موجود جنسيتي و خواست برابري بيش‌تر زنان، از ضرورت انقلاب جنسيتي براي نيل به عدالت جنسيتي داد سخن مي‌دهند و جناح‌هاي راست و چپ قدرت نيز از شكاف جنسيتي جامعه، چونان ابزاري در خدمت تحقق منويات خويش بهره مي‌گيرند، چنان‌كه در پرتو اين مشاجرات، مثلاً در بزرگراه‌ها، تصاويري تبليغاتي نصب مي‌شود كه در آن يك چارچوب ارگانيستي ظريف و زنانه با چهره‌اي مردانه به نمايش كالاها و خدمات مي‌پردازد يا پخش مسابقات زنانه المپيك تحريم مي‌شود يا در محاسبات اقتصادي، هزينه تهيه لباس‌هاي سنتي و بومي نسبت به خريد پوشش‌هاي نوين و جهاني فزوني مي‌گيرد.

سوم

در اين شرايط اما، البته دختر ما تحت تأثير وضعيت‌هاي اجباري و متناقضي قرار دارد. اولا او وجود كالبدي خود را ناخواسته و بدون برنامه از پيش تعيين شده متعهد مي داند، آن هم فقط در نتيجه خواست قدرت براي افزايش مواليد در دوره نياز جامعه توده‌اي به آحاد متعدد. ثانياً او هيچ‌گونه برنامه منسجم فرهنگي در رابطه با منش و شخصيت و شيوه سلوك جنسيتي مستقل را از درون سنن جامعه و البته متناسب با نيازهاي امروزي خود نمي‌يابد و از سوي ديگر تحت الشعاع برنامه‌هايي از طريق سيستم‌هاي رسانه‌اي بين‌المللي نيز قرار دارد. ثالثاً او علي‌رغم همه اجبارها مثل ورود به رشته‌هاي دانشگاهي كه مورد علاقه‌اش نيست يا اجبار انتظار براي انتخاب شدن از سوي شوهر يا بي‌اعتمادي به تأمين اجتماعي و كسب شغل و درآمد مكفي، با اين وضعيت هم روبه‌روست كه مي‌بيند پسر هم سن و سال او نيز به‌دلايل مشابه و در همين شرايط، از ويژگي‌ها و مطالبات مردسالارانه تهي شده است. به هر تقدير، در چنين وضعيتي دختر ما در واكنش منفعل به توسعه جنسيتي جهاني و در اعتراض فعال به سنت‌گرايي و نابساماني ملي، به پسرنمايي روي مي‌آورد، همچنان‌كه پسر ما هم از دخترنمايي ابايي به خود راه نمي‌دهد.

در عين حال همچنان‌كه گذشت، بحران اخلاقي نا همجنس‌نمايي، معرف شرايط گذار جنسيتي جامعه هم به شمار مي‌آيد كه در آن، ارزش‌هاي سنتي مرزبندي جنسيتي از كارآيي افتاده است و ارزش‌هاي نوين تفكيك‌پذيري و ادغام‌پذيري جنسيتي نيز هنوز به درستي جايگزين نشده است. در اين اوضاع، دختران و پسران به تجربه اوليه تفاوت‌پذيري از سنت‌هاي جنسيتي با تكيه بر تشابه‌پذيري نوين جنسيتي روي مي‌آورند و البته با مكانيسم‌هاي تنبيهي و يكدست كننده وجدان جمعي اجتماع قبيله‌اي هم مواجه مي‌شوند. با اين حال، دختران با كسب استقلال شخصيتي به لحاظ تحصيل و شغل و درآمد، بر اين مكانيسم‌ها غلبه مي‌كنند و با درخواست حقوق برابر از مردان، نظام مرد‌سالاري را به سمت اضمحلال سوق مي‌دهند.

در مجموع مي‌توان گفت كه دختران پسرنما و پسران دختر نما، در نتيجه نابساماني يكپارچگي اجتماعي و نيز دستيابي به فضيلت خود پرستي، از فشار هنجارهاي سنتي و روحيه تقديرگرايانه حاكم بر وجنات مردسالارانه آن شانه خالي كرده‌اند و با اين رفتار، آمادگي دگرخواهانه خود را براي پيوستن به هنجارهاي نوين جامعه طليعه داري نموده‌اند. در چنين وضعيتي عدم شناخت دقيق خواست دختران پسرنما و نيز پسران دخترنما، به معناي پرداخت هزينه‌هاي بيش‌تر اقليت سالاري اجتماعي در دوران گذار اجتماعي به سوي اجتماع جامعه‌اي در اين سامان خواهد بود.

منبع: ماه نامه  نامه - 1383 - شماره38